نجوای تار و پود در سکوت گریوان؛ سفر به جهانِ هندسه و رنگ در دل گلیم

در گوشه‌ای از خراسان شمالی، جایی که کوه‌ها با مه صبحگاهی در هم می‌آمیزند و سکوت روستا با صدای وزش باد در میان درختان پیوند می‌خورد، هنری در جریان است که از زمان باستانی تا امروز، بدون تغییر در هویت خود، به زندگی زنان این دیار معنا بخشیده است. در روستای «گریوان»، بافتن گلیم، تنها یک شغل یا سرگرمی نیست؛ بلکه نوعی مدیتیشن، یک زبان بی‌صدا و شیوه‌ای برای ثبت خاطرات است که در میان تار و پودهای پشمی، جان می‌گیرد.

گلیم؛ روایتی از پشم و خیال

گلیم را باید یکی از کهن‌ترین پیوندهای میان انسان و طبیعت دانست. واژه‌ای که از ریشه ترکی «کلی» به معنای پشم گرفته شده، خود گویای پیوند عمیق این هنر با گله‌های پشمی است که در دامنه‌های کوهستان این استان پرسه می‌زنند. برخلاف فرش‌های پرزدار که با گره‌های متعدد شکل می‌گیرند، گلیم با سادگیِ خیره‌کننده و پیچیدگیِ عمیق خود، از درگیری مستقیم تار و پود پدید می‌آید. در اینجا، چیزی به نام «نقشه» وجود ندارد؛ بافنده، نقاشِ ذهنی است که طرح را نه بر روی کاغذ، بلکه در اعماق حافظه و روح خود نقش می‌زند و سپس، با هر ضربه چکش و هر حرکت پود، آن خیال را به واقعیت بدل می‌کند.

گریوان؛ جایی که هندسه با احساس ملاقات می‌کند

اما وقتی نام «گریوان» به میان می‌آید، قواعد بازی تغییر می‌کند. گلیم گریوان، فرزندِ راستینِ زنانِ ترک این روستا است؛ هنری که در آن، هندسه از یک مفهوم ریاضی، به یک زبانِ عرفانی و زیباشناختی بدل شده است. در بافت گلیم گریوان، جهان در سه شکل ساده اما بی‌نهایت عمیق خلاصه شده است: مربع، مثلث و دایره.

این اشکال هندسی، با ترکیبی از ظرافت و قدرت، در متن گلیم می‌نشینند. نقش‌ها نه به صورت تصویرگونه، بلکه به صورت انتزاعی و نمادین طراحی شده‌اند؛ گویی بافنده با هر شکل، بخشی از باورهای دیرین و فلسفه وجودی خود را به نمایش می‌گذارد. اولین الگوهای این هنر، در دستان دختران جوان روستا و برای زینت جهیزیه‌هایشان شکل گرفت؛ و همین خاستگاهِ پر از امید، باعث شده است که گلیم‌های گریوان، همیشه رنگی از طراوت و تلاطمِ زندگی را در خود داشته باشند.

جادوی تکنیک؛ وقتی پود، نقش‌انداز می‌شود

بافت گلیم گریوان، تلاقیِ مهارتِ دست و صبرِ جان است. استفاده از تارهای نخی و پودهای پشمی، ساختاری مستحکم به آن می‌بخشد، اما آنچه آن را به یک اثر هنری بدل می‌کند، تکنیک‌های خاص آن است. از «بافت چاکدار» گرفته تا «پیچ‌بافی» و «جاجیم‌بافی»، هر یک از این روش‌ها، لایه‌ای از پیچیدگی به متن گلیم می‌افزایند.

در اینجا، پود تنها یک رشته نیست، بلکه «نقش‌انداز» است؛ همان «پودپیچ» که با دقت و وسواس، خطوط و طرح‌ها را بر بدنه‌ی گلیم حک می‌کند. ریشه‌ها در این بافت‌ها به صورت یکدست و «گیس‌باف» اجرا می‌شوند و شیرازه‌ها با ریسمان‌های اضافی تقویت می‌گردند تا این اثر، فراتر از یک کالای مصرفی، به میراثی ماندگار و مقاوم در برابر زمان تبدیل شود.

پالت رنگی؛ بازتابِ رنگ‌های زمین

اگر به رنگ‌های گلیم گریوان بنگرید، گویی در حال تماشای طبیعتِ خراسان شمالی هستید. قرمز تیره که یادآور گرمای خورشید و خونِ زندگی است، آبی که طنین‌انداز آسمان است، قهوه‌ای شتری که با خاک و کوهستان هم‌سلیقه است و سفید عاجی که آرامشِ سپیده‌دم را با خود دارد؛ تمام این رنگ‌ها در کنار هم، هارمونیِ خاصی را خلق می‌کنند که چشم را نوازش و روح را آرام می‌کند.

فصلِ بافت؛ زمانی برای بازگشت به خویشتن

در روستای گریوان، بافت گلیم با چرخه طبیعت هماهنگ است. با فرارسیدن فصل پاییز و زمستان، وقتی زمین برای استراحت آماده می‌شود و زنان از دغدغه‌های کارزار کشاورزی و باغداری رها می‌شوند، دارهای بافت در خانه‌ها برپا می‌گردد. این فصل، زمانِ بازگشت به خویشتن است؛ زمانی که در سکوتِ شب‌های سرد، تنها صدای برخورد تار و پود است که از کلام و داستان‌ها پیشی می‌گیرد.

فراتر از یک محصول

گلیم گریوان، در عین حال که در زندگی روزمره روستاییان به کار می‌رود (در قالب جوال، خورجین و…) و بخشی از اقتصاد خانواده را تأمین می‌کند، فراتر از این‌هاست. هر گلیم، یک اثرِ تک‌نسخه است که در آن، دستِ بافنده، زمان، و تاریخِ یک قوم به هم گره خورده‌اند. این هنر، با گذشت نسل‌ها، از مادر به دختر منتقل شده و با هر نسل، نقش‌های جدیدی به آن افزوده شده است؛ اما اصالتِ آن، همچون ریشه‌های درختانِ این منطقه، استوار باقی مانده است.

گلیم گریوان، تنها یک دست‌بافته نیست؛ این گلیم، دفترچه‌ی خاطراتِ یک روستا است که با پشم و رنگ، صفحاتِ تاریخِ خود را می‌نویسد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید